قانون آنتروپی

کلیه سیستم‌ها، اجزا، عناصر، مواد و انرژی تقریبا تغییر شکل و تغییر حالت می‌دهند و با تمایل به بی‌نظمی و از هم پاشیدگی به سمت نابودی حرکت می‌کنند؛ این قانون کلی در سیستم‌ها را آنتروپی می‌گویند.

سیستم‌های بسته با توجه به اینکه با پیرامون خود هیچگونه ارتباطی ندارند، در اثر آنتروپی به سمت نابودی حرکت می‌کنند.

سیستم‌های باز که با پیرامون خود دارای ارتباط هستند، کاهش انرژی درونی خود را از محیط می‌گیرند و به این ترتیب از فروپاشی سیستم‌های باز جلوگیری می‌شود. در حقیقت سیستم‌های باز در جهت عکس قانون آنتروپی حرکت می‌کنند که آن را آنتروپی منفی می‌گویند. 

لینوس کارن پاولینگ

کارن پاولینگ، شیمی دانی که در سال 1901 میلادی در شهر پورتلند (ایالت اورگون) متولد شد. تحصیلات دانشگاهی را در 1925 با دریافت مدرک دکترا از انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا به اتمام رساند. پاولینگ به مطالعه بر روی اتمها و الکترونها و اثرات متقابل نیروهای موجود بین آنها پرداخت.
وی در نظریه خود ابراز داشت که الکترونها به صورت جفت جفت بر یکدیگر تأثیر می گذارند، که این تأثیر زمانی صورت می گیرد که اتمهای دربرگیرنده این الکترونها کنار هم قرار گرفته باشند. پاولینگ نظریات خود را در کتابی تحت عنوان "ماهیت بند شیمیایی" در 1939، منتشر نمود و آن را به لویس تقدیم کرد.
او درباره ساختمان های مولکولی موجودات زنده نظریاتی ارائه نمود که از آن جمله در اوایل دهه 1950 اظهار داشت که آرایش مولکولی پروتئین به شکل مارپیچ یا منحنی می باشد که به همراه نظریه کریک واتسون در مورد وجود ساختمان مشابه برای اسید نوکلئیک، تحول عظیمی در گستره علم ژنتیک بوجود آورد. یکی از مفاهیمی که پاولینگ بیان کرد تحت عنوان (بیماری مولکولی) بود که پایه آن، نظریات وی در مورد ساختمان هی هموگلوبین غیر طبیعی بود.
فرمولی که در مورد میزان نیروهای بین اتمها بدست آورد پایه ای برای اختراع مواد پلاستیکی شد که اهمیت کاربردی آنها در زندگی امروز مشخص است. پاولینگ دوبار به دریافت جایزه نوبل نایل شد. یکی در سال 1954 که جایزه نوبل شیمی را به لحاظ تحقیقاتی که در مورد ساختمان مولکولی انجام داده بود دریافت کرد و دیگری در سال 1963 که جایزه صلح نوبل را که به لحاظ مبارزاتش با کاربرد سلاح های هسته ای اخذ نمود.
وی به شدت با آزمایشات هسته ای کشورهای آمریکا و شوروی مخالفت نمود و اظهار می داشت که دوام زندگی بشری بستگی به مطرود شدن سلاح های هسته ای دارد.
دریافت دو جایزه نوبل توسط پاولینگ افتخاری بود که پس از ماری کوری، وی تنها شخصی بود که به این افتخار نائل آمد.

تصميم گيري مشاركتي:

قرن بيست و يكم قرار است متفاوت باشد. به جاي اينكه رهبران بيشتر تصميمات را بگيرند، پيروان بيش از پيش نظر خواهند داد.
باربارا كلرمن

👈راهبرد مديريتي: حسن تصمیمای مشارکتی اینه که افکار بیشتری دخیل هستند و تفکرات یک فرد نمیتواند موجب تصمیم گیری های مهم باشد.
از طرفی تشتت افکار و آرا نیز میتواند افتراق در بین اعضا را بوجود آورد.

لوئی پاستور

در 27 دسامبر 1822 در شاتوویل نوولتان نزدیک پاریس چشم به جهان گشود.
خانواده اش از کارگرانی ساده بودند که در حاشیه شرقی فرانسه زندگی می کردند. پدر پدربزرگش هنگامی که به سالن لبن مهاجرت کرد به شغل دباغی پرداخت. وی پس از گذراندن 2 سال تحصیل در دبستان بعنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد.
در این دوران نبوغ خاصی در او مشاهده نمی شد. شاگردی بود که از حد متوسط کمی بهتر بود. چیزی که در این دوران شاید کمی چشم گیر بود استعداد هنریش بود که با کشیدن نقاشی از صورت معامان، دوستان، والدین تا حدی بروز کرد او خودش را برای وارد شدن به دانش سرای عالی آماده کرد. وی پس از تلاش و کوشش فراون وارد دانشسرای عالی فرانسه شد و در سن 26 سالگی سمت استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ را به دست آورد.
او با تهیه و نوشتن رساله هایی در فیزیک و شیمی درجه دکتری خود را گرفت. وی در این زمان نامه ای به رئیس دانشکده می نویسد و از دخترش به نام ماری لوران خواستگاری می کند پس از ازدواج، همسرش خود را وقف پاستور می کند و علاقه شدید و جذب شدن او به کارش را تحمل می کند گاهی سمت منشیگری و تند نویس او را نیز بر عهده می گیرد. آنها دارای 3 فرزند دختر می شوند که هر سه آنها قبل از بلوغ می میرند اما دختر چهارم آنها زنده می ماند.نیز دارای پسری به نام ژآن باتیست می شوند که بعدها سیاستمدار می شود.
پاستور هنگامی که رساله دکتری خود را در فیزیک نوشت به فعالیت نورشناسی علاقه مند شده و در این زمینه به تحقیق پرداخت. موضوع درست انجام گرفتن عمل تخمیر مورد توجه پاسکال قرار گرفت او متوجه شد که تخمیر نتیجه عمل بعضی از موجودات ریز می باشد که پاستور وجود میکروب را پیش کشید ودریافت که تخمیر شیره چغندر در اثر فعالیت موجودات ذره بینی است که بصورت کپک می باشد. پاستور بیان کرد که چنانچه شراب در معرض هوا باشد ترش می گردد و تبدیل به سرکه می شود، و مسئله خود به خودی را رد کرد و علت این فعل و انفعالات را موجودات بسیار ریز به نام میکروب را در این تغییر مؤثر دانست و اذعان کرد که شیر همانند شراب ترش نمی شود مگر آنکه موجودات ریزی داخل آن بشوند و چنانچه این موجودات را با جوشاندن و حرارت دادن از بین ببریم دیگر نه چیزی تولید می شود و نه عمل تبخیر صورت می گیرد.
این دانشمند بزرگ فرانسوی با این کشف بزرگترین خدمت را به جهان بشریت کرد. پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت 1857 با آکادمی علوم (لیل) ارائه داد و ثابت کرد که مخمر احتیاج به اکسیژن دارد تا بتواند زندگی کند. وی بیان کرد که پس از مرگ، موجودات ذره بینی بر روی جسد قرار می گیرند و از کمبود هوا استفاده می کنند و به زاد و ولد می پردازند و جسد متعفن می شود و جسد مرده تجزیه می شود، سپس مواد حاصله از جسد مرده مورد استفاده حیوانات و نباتات می گردد و بدین ترتیب حیات ادامه پیدا میکند. از جمله دیگر فعالیت های علمی او درمان، مرض هاری می باشد که برای درمان، آزمایشات و تحقیقات فراوانی انجام داد پاستور مردی بسیار جدی و رک گو بود. در او اشتیاق به پاکی و پاکیزگی در حد وسواس بروز کرده بود.
در هنگامی که در مورد کرم ابریشم بررسی می کرد دچار خونریزی مغزی شد و سمت چپ بدنش فلج گشت وی پس از درمان تا حدی بهبود یافت و به آزمایشات خود پرداخت، اما سکته مغزی دیگری باعث شد سخن گفتن و تحرکش مختل شود. او در موقع مرگ بکلی فلج شده بود.
پاستور در سال 1895 در حوالی پاریس در سن هفتاد و سه سالی در گذشت. جسد او را در زیر زمین انستیتوی پاستور دفن كردند.

لوئی پاستور

در 27 دسامبر 1822 در شاتوویل نوولتان نزدیک پاریس چشم به جهان گشود.
خانواده اش از کارگرانی ساده بودند که در حاشیه شرقی فرانسه زندگی می کردند. پدر پدربزرگش هنگامی که به سالن لبن مهاجرت کرد به شغل دباغی پرداخت. وی پس از گذراندن 2 سال تحصیل در دبستان بعنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد.
در این دوران نبوغ خاصی در او مشاهده نمی شد. شاگردی بود که از حد متوسط کمی بهتر بود. چیزی که در این دوران شاید کمی چشم گیر بود استعداد هنریش بود که با کشیدن نقاشی از صورت معامان، دوستان، والدین تا حدی بروز کرد او خودش را برای وارد شدن به دانش سرای عالی آماده کرد. وی پس از تلاش و کوشش فراون وارد دانشسرای عالی فرانسه شد و در سن 26 سالگی سمت استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ را به دست آورد.
او با تهیه و نوشتن رساله هایی در فیزیک و شیمی درجه دکتری خود را گرفت. وی در این زمان نامه ای به رئیس دانشکده می نویسد و از دخترش به نام ماری لوران خواستگاری می کند پس از ازدواج، همسرش خود را وقف پاستور می کند و علاقه شدید و جذب شدن او به کارش را تحمل می کند گاهی سمت منشیگری و تند نویس او را نیز بر عهده می گیرد. آنها دارای 3 فرزند دختر می شوند که هر سه آنها قبل از بلوغ می میرند اما دختر چهارم آنها زنده می ماند.نیز دارای پسری به نام ژآن باتیست می شوند که بعدها سیاستمدار می شود.
پاستور هنگامی که رساله دکتری خود را در فیزیک نوشت به فعالیت نورشناسی علاقه مند شده و در این زمینه به تحقیق پرداخت. موضوع درست انجام گرفتن عمل تخمیر مورد توجه پاسکال قرار گرفت او متوجه شد که تخمیر نتیجه عمل بعضی از موجودات ریز می باشد که پاستور وجود میکروب را پیش کشید ودریافت که تخمیر شیره چغندر در اثر فعالیت موجودات ذره بینی است که بصورت کپک می باشد. پاستور بیان کرد که چنانچه شراب در معرض هوا باشد ترش می گردد و تبدیل به سرکه می شود، و مسئله خود به خودی را رد کرد و علت این فعل و انفعالات را موجودات بسیار ریز به نام میکروب را در این تغییر مؤثر دانست و اذعان کرد که شیر همانند شراب ترش نمی شود مگر آنکه موجودات ریزی داخل آن بشوند و چنانچه این موجودات را با جوشاندن و حرارت دادن از بین ببریم دیگر نه چیزی تولید می شود و نه عمل تبخیر صورت می گیرد.
این دانشمند بزرگ فرانسوی با این کشف بزرگترین خدمت را به جهان بشریت کرد. پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت 1857 با آکادمی علوم (لیل) ارائه داد و ثابت کرد که مخمر احتیاج به اکسیژن دارد تا بتواند زندگی کند. وی بیان کرد که پس از مرگ، موجودات ذره بینی بر روی جسد قرار می گیرند و از کمبود هوا استفاده می کنند و به زاد و ولد می پردازند و جسد متعفن می شود و جسد مرده تجزیه می شود، سپس مواد حاصله از جسد مرده مورد استفاده حیوانات و نباتات می گردد و بدین ترتیب حیات ادامه پیدا میکند. از جمله دیگر فعالیت های علمی او درمان، مرض هاری می باشد که برای درمان، آزمایشات و تحقیقات فراوانی انجام داد پاستور مردی بسیار جدی و رک گو بود. در او اشتیاق به پاکی و پاکیزگی در حد وسواس بروز کرده بود.
در هنگامی که در مورد کرم ابریشم بررسی می کرد دچار خونریزی مغزی شد و سمت چپ بدنش فلج گشت وی پس از درمان تا حدی بهبود یافت و به آزمایشات خود پرداخت، اما سکته مغزی دیگری باعث شد سخن گفتن و تحرکش مختل شود. او در موقع مرگ بکلی فلج شده بود.
پاستور در سال 1895 در حوالی پاریس در سن هفتاد و سه سالی در گذشت. جسد او را در زیر زمین انستیتوی پاستور دفن كردند.

لوئی پاستور

در 27 دسامبر 1822 در شاتوویل نوولتان نزدیک پاریس چشم به جهان گشود.
خانواده اش از کارگرانی ساده بودند که در حاشیه شرقی فرانسه زندگی می کردند. پدر پدربزرگش هنگامی که به سالن لبن مهاجرت کرد به شغل دباغی پرداخت. وی پس از گذراندن 2 سال تحصیل در دبستان بعنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد.
در این دوران نبوغ خاصی در او مشاهده نمی شد. شاگردی بود که از حد متوسط کمی بهتر بود. چیزی که در این دوران شاید کمی چشم گیر بود استعداد هنریش بود که با کشیدن نقاشی از صورت معامان، دوستان، والدین تا حدی بروز کرد او خودش را برای وارد شدن به دانش سرای عالی آماده کرد. وی پس از تلاش و کوشش فراون وارد دانشسرای عالی فرانسه شد و در سن 26 سالگی سمت استاد شیمی در دانشگاه استراسبورگ را به دست آورد.
او با تهیه و نوشتن رساله هایی در فیزیک و شیمی درجه دکتری خود را گرفت. وی در این زمان نامه ای به رئیس دانشکده می نویسد و از دخترش به نام ماری لوران خواستگاری می کند پس از ازدواج، همسرش خود را وقف پاستور می کند و علاقه شدید و جذب شدن او به کارش را تحمل می کند گاهی سمت منشیگری و تند نویس او را نیز بر عهده می گیرد. آنها دارای 3 فرزند دختر می شوند که هر سه آنها قبل از بلوغ می میرند اما دختر چهارم آنها زنده می ماند.نیز دارای پسری به نام ژآن باتیست می شوند که بعدها سیاستمدار می شود.
پاستور هنگامی که رساله دکتری خود را در فیزیک نوشت به فعالیت نورشناسی علاقه مند شده و در این زمینه به تحقیق پرداخت. موضوع درست انجام گرفتن عمل تخمیر مورد توجه پاسکال قرار گرفت او متوجه شد که تخمیر نتیجه عمل بعضی از موجودات ریز می باشد که پاستور وجود میکروب را پیش کشید ودریافت که تخمیر شیره چغندر در اثر فعالیت موجودات ذره بینی است که بصورت کپک می باشد. پاستور بیان کرد که چنانچه شراب در معرض هوا باشد ترش می گردد و تبدیل به سرکه می شود، و مسئله خود به خودی را رد کرد و علت این فعل و انفعالات را موجودات بسیار ریز به نام میکروب را در این تغییر مؤثر دانست و اذعان کرد که شیر همانند شراب ترش نمی شود مگر آنکه موجودات ریزی داخل آن بشوند و چنانچه این موجودات را با جوشاندن و حرارت دادن از بین ببریم دیگر نه چیزی تولید می شود و نه عمل تبخیر صورت می گیرد.
این دانشمند بزرگ فرانسوی با این کشف بزرگترین خدمت را به جهان بشریت کرد. پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت 1857 با آکادمی علوم (لیل) ارائه داد و ثابت کرد که مخمر احتیاج به اکسیژن دارد تا بتواند زندگی کند. وی بیان کرد که پس از مرگ، موجودات ذره بینی بر روی جسد قرار می گیرند و از کمبود هوا استفاده می کنند و به زاد و ولد می پردازند و جسد متعفن می شود و جسد مرده تجزیه می شود، سپس مواد حاصله از جسد مرده مورد استفاده حیوانات و نباتات می گردد و بدین ترتیب حیات ادامه پیدا میکند. از جمله دیگر فعالیت های علمی او درمان، مرض هاری می باشد که برای درمان، آزمایشات و تحقیقات فراوانی انجام داد پاستور مردی بسیار جدی و رک گو بود. در او اشتیاق به پاکی و پاکیزگی در حد وسواس بروز کرده بود.
در هنگامی که در مورد کرم ابریشم بررسی می کرد دچار خونریزی مغزی شد و سمت چپ بدنش فلج گشت وی پس از درمان تا حدی بهبود یافت و به آزمایشات خود پرداخت، اما سکته مغزی دیگری باعث شد سخن گفتن و تحرکش مختل شود. او در موقع مرگ بکلی فلج شده بود.
پاستور در سال 1895 در حوالی پاریس در سن هفتاد و سه سالی در گذشت. جسد او را در زیر زمین انستیتوی پاستور دفن كردند.

جوزف لیستر

پزشک و جراح انگلیسی در سال 1827 در خانواده ای اهل علم و دانش به دنیا آمد. پدرش فیزیکدان برجسته ای بود که موفق به ساختن یک میکروسکوپ گردیده بود. اما لیستر به پزشکی علاقه مند بود و به سا 1852 مدرک دکتری را دریافت کرد.
سپس به تحصیل در رشته ی جراحی پرداخت و تخصص خود را در این رشته نیز بدست آورد. وی متوجه شد با وجود پیشرفت های این علم و دستیابی به مواد بی حس کننده بسیاری از بیماران بر اثر عفونت های حاصل از جراحی فوت می کنند. لیستر نخستین کسی بود که اکتشافات پاستور درباره ی میکروب را در جراحی مورد استفاده قرار دارد و با ضدعفونی کردن وسایل جراحی بنیانگذار این شیوه ی حیاتی نام گرفت.
شیوه ای که جان میلیون ها انسان را نجات داد.
او نخستین پزشکی بود که به مجلس لردها راه یافت و به ریاست انجمن سلطنتی رسید. این پزشک بشر دوست در سال 1912 بدرود حیات گفت.

لئونهارت اویلر

ریاضیدان سویسی که در 15 آوریل 1707 در شهر بال به دنیا آمد. پدرش کشیش از پیروان کالون بود که دوست داشت پسرش جانشین وی گردد، بنابراین او مشغول خواندن علوم الهی در دانشگاه بال شد. علاقه شدید او به ریاضیات باعث شد که رشته تحصیلی خود را تغییر دهد.
او با دانیل بونویی دوست شد و از کمکهای خانواده بونویی در زمینه ریاضیات بهره برد. او در سن 19 سالگی مشهور شد چرا که در این سن آکادمی فرانسه مسابقه ای برای حل مشکلی گذاشته بود و مقاله او در این مسابقه مقام دوم را بدست آورد و این سبب شهرت وی گشت او به همراه دانیل و نیکلا برنویی عازم روسیه شد و مدت زیادی در آنجا ماند و در همان جا ازدواج کرد و صاحب سیزده فرزند شد که فقط 5 تن از فرزندانش زنده ماندند و بقیه مردند.
از جمله فعالیتهای او می توان به تهیه کتابهای درسی برای مدارس و اصلاح نقشه های دولتی اشاره کرد. او در سال 1741 به دعوت پادشاه (فردریک) به برلن رفت و در آنجا ریاست آکادمی علوم را بر عهده گرفت و سعی کرد اعتبارش را زنده و تجدید کند و در سال 1766 مجددا به روسیه بازگشت.
اویلر مردی بود که از کینه و حسادت و تندخوئی بیزار بود او بسیار پرکار و فعال بود. او مسائل ریاضی را چنان در نهایت سادگی و تبحر انجام می داد که آراگگو درباره او گفته بود که: "اولر با همان سهولت و آسانی محاسبه می کند که انسان نفس می کشد یا عقاب در هوا پرواز میکند" دوستانش او را روح آنالیز ریاضی قلمداد می کردند. وی آنچنان فعال و پرکار بود که روز به روز به کشفیات خود می افزود تا حدی که کشفیات او آنقدر زیاد است که حتی امروزه نمی توانستند آثار او را به طور کامل چاپ کنند وی در سال 1735 مسئله ای را که از طرف آکادمی علوم مطرح شده بود آن را در ظرف 3 روز حل کرد و بعد از آن به عارضه چشم مبتلا شد و بینایی یک چشم خود را از دست داد.
همچنین در سن 60 سالگی چشم دیگرش را نیز از دست داد، هرچند چشم او مورد عمل قرار گرفت و نتیجه عمل رضایت بخش بود اما زخم آن دچار عفونت شد و برای همیشه بینایی خود را از دست داد. او به تدریج روشهای جبری استدلال را جانشین روشهای قدیمی هندسه که گالیله و نیوتن استفاده می کردند کرد، او تحقیقاتی نیز درباره ماه داشته است که بسیار سودمند و قابل استفاده است.
سرانجام در 18 سپتامبر سال 1783 در سن پطرزبورگ در حالیکه مشغول محاسبه مسیر اورانوس بود با بیان کردن این جمله (من مردم) چشم از جهان بست.

نيكولاس كوپرنيكوسوي

نیکولاس کوپرنیکوسوی 19 فوریه سال 1473 در شهر تورون در لهستان به دنیا آمد. در همان اوان کودکی پدرش را از دست داد. بنابراین عمویش تعلیم و تربیت را بر عهده گرفت. بواسطه هوش و ذکاوت بسیار او، در تعلیم و تربیتش جهد کافی صورت گرفت.
عمویش که بعدها به مقام اسقفی رسید وی را برای تحصیل به دانشگاه کراکو فرستاد و او در آنجا به تحصیل ریاضیات و نقاشی پرداخت. در سن 23 سالگی برای تحصیل طب به دانشگاه پادوا رفت و برای تحصیل نجوم عازم دانشگاه بولونیا شد به دنبال دانش و استعداد فراوانش کرسی تدریس ریاضیات را به دست آورد. اما در سال 1505 به لهستان بازگشت چراکه عمویش به مقام کشیشی رسیده بود و زیر نظر عمویش به خدمات روحانی مشغول شد.
در این هنگام کوپرنیک پس از مطالعه در آثار منجمین گذشته در سال 1503 اعلام کرد که با حرکت دورانی زمین که در هر 24 ساعت یکبار به دور خود می چرخد موفق است و عقاید خود را در کتابی به نام گردش افلاک آسمانی بیان کرد. اما برای اینکه زندگیش به مخاطره نیفتد و لطمه ای به زندگی آرامش وارد نشود از انتشار افکار و عقیده خود چشم پوشی کرد و در همان دوران خفقان بود که محاکمات گالیله و برونو اتفاق افتاد.
در سال 1512 به دستور پادشاه لهستان موظف شد که راه حلی برای بحران پولی کشور پیدا کند. وی که مدتها از انتشار افکار و عقاید خود چشم پوشی می نمود عاقبت تصمیم گرفت که کتاب خود را قبل از آنکه چاپ کند چند نسخه خطی آن را برای دوستان خود بفرستد. به اصرار رتیکوس تمایل پیدا کرد تا کتاب را چاپ کند.
او یکی از وفادارترین شاگردان وی بود که به چاپ کتاب کوپرنیک اقدام کرد و برای اینکه جانب احتیاط را رعایت کند ان را به پاپ پاولوس اهدا کرد. کوپرنیک در 24 ماه مه سال 1543 در حالیکه نسخه چاپ شده کتاب در بستر مرگ به دست وی رسید فوت کرد.

 

پنج ویژگی ضامن موفقیت از نگاه «بیل گیتس»

1 – دانستن اینکه چگونه باید «نه» گفت
این توصیه ای است که گیتس شخصا از «وارن بافت» فرا گرفته است و برای هر فردی اعم از ثروتمند یا فقیر کاربردی است. همواره زنجیره ای بی پایان از فرصت ها، کارهایی برای انجام دادن، تجربیات متفاوت و مانند آن وجود دارد. در یک چنین دنیای شلوغی دانستن آنکه در چه زمانی باید به پروژه ها، دعوتنامه ها و سایر درخواست ها به نفع استفاده بهینه از زمان خود نه بگویید، مهمترین مهارتی است که باید یک فرد فرا گیرد. این ویژگی به شما یاد میدهد که بدانید که دقیقا چه مواردی برای شما اهمیت دارد و در نتیجه تمرکز خود را تماما بر آن معطوف کنید.
2 – استقبال از انتقاد
گیتس در کتاب خود با عنوان «Business @ the Speed of Thought» یاد آور شده است: از خبرهای بد با آغوش باز استقبال کنید تا بدانید که دقیقا در کجا نیازمند بهینه سازی و پیشرفت هستید. هرچند هیچ کس چندان دوست ندارد که دیگران به انتقاد از نحوه تفکر و عمل وی بپردازند، اما در فقدان این موضوع، پیشرفت فردی بسیار کندتر خواهد بود. انتقادات معمولا فرد را با زاویه های جدید از موضوع مواجه میسازد که پیش از آن پنهان بوده اند. در این میان فرد باید از قوه قضاوت خود برای تشخیص انتقادات مناسب و کاربردی از موارد بی فایده استفاده کرده و یاری بگیرد. با دقت گوش دادن به دیگران مهارت مهم دوم برای موفقیت در زندگی است.
3 – خوشبینی
در دنیایی که اغلب بسیاری از اتفاقات به شکلی بدبینانه و ناخوشایند رقم میخورد، داشتن دیدی خوشبینانه دشوار است. اما واقعیت این است که بدون داشتن فلسفه خوشبینی هیچ کس اقدام به سرمایه گذاری در یک ایده، راه اندازی کسب و کار جدید و ساخت یک محصول جدید نخواهد کرد. زندگی شخصی گیتس بیانگر یک نمونه جالب از اعتقاد به فلسفه خوشبینی است. زیرا در دنیایی که گرفتار اغلب مصایب و مشکلات از جمله گرسنگی، آلودگی فقر است، سرمایه گذاری در پروژه های بشر دوستانه نیازمند اعتقادی قوی به خوشبینی است. وی یکبار در 2013 در کالج استنفورد گفت: معمولا خوشبینی را به عنوان امید پوچ و بیهوده نگاه میکنند، اما بدون هیچ شکی میتوان گفت که یک نوع نا امیدی کاذب نیز همواره وجود دارد که باید به شدت از آن پرهیز کرد.
4 – تمایل به شکست
گیتس در کتاب دیگر خود «The Road Ahead» نوشته است: موفقیت یک معلم پست است که افراد باهوش را به گونه ای اغوا میکند که به این باور میرسند که هیچ گاه شکست نمیخورند، وی تشریح میکند که امروز فکر کردن به یک محصول شکست ناپذیر منجر به از دست رفتن و منسوخ شدن ایده های فردا میشود. قطعا افراد موفقیت را بیش از شکست میپسندند. اما این شکست است که بیش از هر چیز دیگر منجر به یاد گیری انسان میشود و بهترین فرصت ها را برای رشد در اختیار قرار میدهد.
5 – توانایی تمرکز بر یک هدف مشخص و دنبال کردن آن
گیتس در یک نامه سرگشاده، درسهایی از تاریخ ماشین بخار را یادآور شده است: چنانچه یک هدف مشخص را تعریف کنید و مقیاسی برای نشان دادن میزان پیشرفت در مسیر این هدف داشته باشید، به نتایج شگفت انگیز خواهید رسید. وی همچنین تاکید کرده است که البته یافتن یک هدف مشخص و مقیاس صحیح برای برآورد پیشرفت، سخت و دشوار است. زیرا اگر این موضوع ساده بود، همه افراد در نیا تبدیل به شخصیت های موفق میشدند.